|
تعصب؟!!چرا که نه
سلامی به گرمی شراره های آتش در سرمای زمستان. احوال دوستان خوبم چطوره؟ هوا روز به روز سردتر میشه،امیدوارم دلهای شما برخلاف هوا روز به روز گرمتر بشه(البته در جهت مثبت!!).
چند وقت پیش در جمعی دوستانه نشسته بودیم. به صورت اتفاقی نگاهم به کف کفش یکی از افراد که یک پاش رو روی پای دیگش انداخته بود افتاد... آیات از قرآن به خطی شبیه خط عبری ولی کاملا مشخص نوشته شده بود... از قضا تصویر خرگوش(نشان همجنس گرایان)در کنار کفش خودنمایی میکرد...
نتیجه 1:پیروی کورکورانه ممنوع نتیجه 2: عناد تا سر حد مرگ نتیجه 3: فطرت برفت...آرامش هم برفت... نتیجه 4 به بعد...به عهده خودتان!!!
از دیدگاه اهل منطق و تفکر،در اغلب موارد زندگی"تعصب"مساله ای نکوهیده و مذموم شمرده میشه. متاسفانه بعد منفی این عمل در همه اقشار دیده میشه. از بعضی رهبران دینی گرفته،تا یک مغازه دار ساده و ... همه ما در زندگی روزمره بارها شاهد بودیم که خیلی از منازعات و درگیری ها به خاطر تعصب رخ داده و چقدر زیان مالی و لطمه روحی به افراد مختلف وارد شده. از دلایل عمده تعصب بی جا میشه به: عدم داشتن روحیه حق پذیر ، کمبودهای عاطفی در زندگی ، نیاز به برتر نشان دادن و مهمتر از همه نداشتن روح آزاد منش اشاره کرد. حتی وقتی فرد متعصب موفق شد حرف یا عملش رو به کرسی بنشونه هم آرامش روحی نداره؛چون اون موقع درگیری اصلی شروع میشه...بله"جدال نفس و منطق غلط". و به همین راحتی آرامش از دست میره...
خداوند در آیه 205سوره بقره،در زمینه تعصب خطاب به کافران میفرماید.::و هنگامی که به آنها گفته میشود از خدا بترسید(لجاجت آنها بیشتر میشود)و لجاجت و تعصب آنها را به گناه میکشاند.آتش دوزخ برای آنها کافیست و چه بدجایگاهی است.::.
نتیجه 1:هرجا حس کردی حرف یا منطق فرد مقابل حقه،چه علنی و چه در خفی بپذیر،وگرنه اولین دردسر؛خواه ناخواه به خودت برمیگرده.
نتیجه 2:واقعا لزومی داره که همیشه در باب همه ی موضوعات حرفی برای گفتن و مکتبی برای دفاع کردن داشته باشیم؟ یا به بیان دیگه بهتر نیست گاهی اوقات با زندانی کردن زبان پشت حصار لب و دندان،آرامش رو به کالبد و روحمون هدیه کنیم؟
خدا رحمت کنه آقای الطافی همدانی رو...چه بزرگ مردی بود؛ ایشان همیشه میگفت:" میخوای آدم بشی آرام شو..."
در عالم رویا و در سکوت مطلق شب،مردی کامل،در کوهستان فریاد میزد...
به گمانم او...
به گمانم او...
به گمانم او در دادگاه عدل الهی
با تضرع،پایان سیاهی را می طلبید...
تقدیم به خورشید پنهان
|+| نوشته شده توسط پدرام در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 و ساعت گاهی فرصت ها فقط نجوا میکنند...
هرچقدر که مهر بیشتری به پدر و مادرم می ورزم،حس شرمندگی بیشتری میکنم. نقطه. . . ولی نه این بار سر خط... فقط به ذهنم می آد که بگم گاهی فرصت ها فقط در گوش نجوا میکنند. |+| نوشته شده توسط پدرام در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت |
|

